تبليغاتX
پــــ ر نـــ د و شــ یـــ ـن


پــــ ر نـــ د و شــ یـــ ـن

مبارک باد و خوش وقت پریروز * * * پــ رنـــ دوشـ یــ ن نبیدش عافیت سوز

 گفتگوی حاضر توسط دانشجویان دانشگاه تهران انجام پذیرفته و از آنجاییکه دربرگیرنده مطالب بسیار مهمی است ما نیز آنرا در این وبلاگ قرار دادیم. با تشکر از دوستان دانشگاه تهران.

شبح احمدی­نژاد و نازک­خیالی­های دیگران

گفتگو با دکتر اکبر جباری

سوال: به عنوان سوال آغازین بفرمایید انتخابات را چطور ارزیابی می­کنید؟

جباری: بسم الله الرحمن الرحیم. عرصۀ انتخابات، عرصۀ ظهور است. ناپیداها و ناگفته­هایی که تنها در فضای انتخابات مجالی برای ظهور می­یابند. البته این ظهورات همواره اصیل نیست. گاه در کسوت فریب و گاه در خلعت بلاهت می­توان این ناپیداها را دید. آنچه اصالت دارد این ظهور است. اگر پیش از این، «فریب» و «بلاهت» در قامت تنگ حزبی و سیاسی رخ نمایی می­کرد، در عرصۀ انتخابات شاهد شعبده­ایی می­شویم که به دلیل ناهمگونی با فضای پیش از انتخابات غیر قابل فهم و تفسیر می­نماید. (مانند حمایت منورالفکران لائیک از یک روحانی و حمایت سرمایه داران و احزاب سیاسی لیبرال از یک چپِ شرمگین) اما این غیرقابل فهم بودن و تفسیر ناپذیری، چیزی نیست مگر ظهور یک تنِ لخت و عریان. و چون دیدن عریانی و لختی کمی نامتعارف می­نماید، لذا تفسیر ناپذیر جلوه می­کند. هیچ امر دشواری وجود ندارد. هیچ واقعۀ مهمی رخ نداده است. همه چیز آنچنان است که هست. تنها لختی و عریانی ما را دچار حیرت کرده است.

سوال: با این حساب انتخابات اخیر عرصۀ ظهور چه چیزهایی است؟

جباری: سه کاندید درمقابل رئیس جمهور فعلی که او نیز کاندید است صف آرایی کرده­اند. هر سه کاندید برغم وجوه افتراقشان با یکدیگر، در حذف و انهدام رئیس جمهور کنونی متفق­القولند. اینان، احمدی نژاد را چون «شبحی» می­دانند که باید از دست وی خلاصی یابند. اما براستی این شبح کیست؟

پیش از آنکه بخواهیم یک شبح را بشناسیم، باید بدانیم چگونه یک شبح دیده می­شود. آیا اشباح را می­توان به دید آورد؟ شبح چیزی است که هم هست و هم نیست. هم به دید می­آید و هم از دیده پنهان می­شود.  این رویه و مشی دوگانه اشباح هم ناظران را به سردرگمی وا­ می­دارد و هم غافلان از او را به خواب غفلت می­کشاند. رقیبان احمدی­نژاد او را چون شبح دیده­اند. ایشان به دنبال مفرّی هستند تا از سایۀ این شبح خارج شوند. پس تمنّای ناظران شبح چیزی جز غفلت نیست. کسانی که شبح دیده­اند، جز «نا-دیدن» و غفلت راهی ندارند. «نا-دیدن» چیزی غیراز «ندیدن» است. «نا-دیدن»، دیدنی با تأخیر است. شبح روزی دیده خواهد شد، باید کاری کرد که این دیدن به تأخیر افتد. باید کاری کرد تا شبح هم اینک دیده نشود. باید با طرح غلط مسأله این «نا-دیدن» را عملی کرد و اینگونه از دست شبح خلاص شد.

اما این «نادیدن» صرفاً «نا-دیدن» باقی خواهد ­ماند. و هرگز توان حذف شبح را نخواهد داشت. شبح همواره برای این ناظران چونان شبح خواهد ماند و «نا-دیدن» مشی  رقیبان خواهد بود تا به آرامی در جمع غافلان شبح بخزند.

خزیدن به وادی غفلت «نا-دیدن» در انتخابات اخیر، مشی عریانی و آشکارگی رقیبان است. حمایت برخی  منورالفکران از حجه الاسلام کروبی، (در عین ناباوری) از یکسو، و تأویل متن بی­معنا و مهمل میرحسین موسوی توسط جریانهای سیاسی لیبرال و سرمایه­داران اقتصادی از سوی دیگر، همان آشگارگی و عریانی است که دلالت به آن «نا-دیدن» دارد. «نا-دیدن» شبح در طرح غلط مسأله خود را عیان می­کند.

مسألۀ رقیبان این شبح آنچنان که می­نمایند، مسألۀ دمکراسی نیست. مسألۀ سرمایه­داری است. درد پنهان رقیبان و وحشت این شبح زدگان، فروپاشی سرمایه­داری در ایران است. اگر این شبح چهار سال دیگر بر سر قدرت باقی بماند، شاید دیگر اثری از سرمایه­داری باقی نماند. شانزده سال برای تثبیت سرمایه­داری در ایران گویا زمان چندان کافی نبود که چهار سال دولت احمدی­نژاد توانست پایه­های توخالی و پوسیدۀ آنرا بلرزاند.   

شاید تنها در چارچوب این پاردایم (و شاید ضد پاردایم) بتوان این مشی مضحک و ریاکارانۀ موجود در صف­بندی سیاسی اخیر را فهم نمود. حمایت منورالفکران لائیک از یک روحانی، و قرائت بی­بنیاد مؤولان سیاسی و اقتصادی سرمایه­دار از یک چپ شرمنده، شعبده­ایی است که نشان از این مضحکه و ریاکاری دارد که دامن دو گروه سیاستمدار و منورالفکر را همزمان گرفته است. سیاسیّون و منورالفکران دو گروهی که در این شعبده هست و نیست خود را در «نا-دیدن» این شبح یافته­اند.

در این شعبده دیگر مهم نیست که احمدی­نژاد پیروز اتنخابات خواهد بود یا نه، بل آنچه مهم است شبحی است که حیات بی­بنیاد و سست سیاستورزان کهنه کار و منورالفکران همواره عقب مانده را  تهدید می­کند.

احمدی­نژاد همواره چونان شبحی برای این رقیبان خواهد بود. شبحی که توانست یک شبه خواب خوش سرمایه­داری رقیبان را پریشان سازد. رقیبانی که برغم اختلافاتشان، رویای واحدی داشتند. سرمایه­داری در ایران با شبح احمدی­نژاد چه خواهد کرد. آیا جز این «نا-دیدن» راه دیگری دارد؟

از این همه می­توان به عریانی­های دیگری نیز رسید. همسخنی سرمایه­داری و منورالفکری نشان می­دهد که چگونه این قوم پتیاره در ایران، همواره جاده صاف­کن سرمایه­داری بوده است، چراکه منورالفکری ایرانی، چیزی جز ابزار سرمایه داری نبوده است.   

سوال: حضور جریانهای سیاسی و مرزبندیهای جدید را درون این چارچوب چگونه می­توان تفسیر کرد؟

جباری: همانطور که گفتم، انتخابات اخیر مرز بندیهای سیاسی را شفاف کرده است. حقایقی در این مرزبندی جدید آشکار شده است. هر کسی نوع خود را یافته است و تفاوتهای ظاهری در اشتراکات باطنی به وحدت رسیده است. اگر تا چند ماه پیش حامیان نوستالوژیک میرحسین، مسبب اصلی سکوت ممتد او و خانه نشینی او را آقای هاشمی می­دانستند، امروز آن دشمنی بدل به دوستی شده است.

سوال: به نظر شما حمایت آقای هاشمی از آقای موسوی را چگونه باید تفسیر کرد؟

جباری: اگر از ظواهر عبور کنیم به راحتی میتوانیم این وحدت را فهم کنیم. میرحسین سکوت کرده بود برای آنکه حرفی برای گفتن نداشت. میرحسین لوح نانوشته­ای بود که در طول شانزده سال دولتین هاشمی- خاتمی نوشته شد. اساساً اگر هم تقابلی میان موسوی و هاشمی وجود داشت این تقابل از جنس تقابل یک متن با یک صفحۀ خالی بود. متن میرحسین پس از نخست وزیری نوشته شد. هویت موسوی را دیگران نوشته­اند. میرحسین آیینه­ایست که هاشمی خود را در او می­یابد. آیینه هیچ صورتی ندارد مگر آن صورتی که در برابر او ایستاده است. اگر تقابل هاشمی با موسوی مانند تقابل آیینه و فرد ایستاده در برابر آیینه باشد ، آنگاه می­توانیم پی به معنای این حمایت ببریم.

سوال: حمایت جریان روشنفکری از آقای کروبی را چگونه تحلیل میکنید؟

جباری: منورالفکران ایران هیچگاه فضای رعب و وحشت زمان آقای هاشمی را از یاد نخواهند برد. گرچه در سطح ناخودآگاه و باطنشان وحدتی میان اندیشه­های منورالفکری و هاشمی وجود دارد، اما در سطح خودآگاه و ظاهر، اختلافاتشان منجر به تصمیم گیری می­شود. نفرت جریان منورالفکری در سطح خودآگاه از فضای فرهنگی بسته در زمان آقای هاشمی منجر به شکافی میشود که هیچگاه در سطح ظاهر نمی­توان تصور نمود که آقای عبدالکریم سروش روزی با آقای هاشمی و موسوی همسخن شود. اینان باید همواره اختلافات ظاهری خود را حفظ کنند.

منورالفکری ایران یکبار دیگر ماهیت مبتذل خود را آشکار میکند. این اتفاقی نیست که هم خواننده­ مبتذلی مانند «ساسی مانکن» از کروبی دفاع کند و هم منورالفکری مانند عبدالکریم سروش و بابک احمدی. گویا هم «ساسی مانکن» و هم منورالفکران به صرافت طبع دریافته­اند که حمایت از کروبی، حمایت از یک هویت واحد است. البته منورالفکری به خوبی بر این نکته واقف است که هرگونه تغییر و تحول عمیق در جامعه ولو در جهت سرمایه­داری و لیبرالیسم می­بایست از رهگذر روحانیت انجام پذیرد. اگر قرار باشد لیبرالیسم در ایران حاکم شود اگر قرار باشد ریشۀ روحانیت در ایران زده شود این امر می­بایست به دست یک روحانی انجام پذیرد. منورالفکری پی به اهمیت نقش روحانیت در تاریخ این سرزمین برده است.

سوال:به نظر شما چرا جریان اصلاحات نتوانست بین کروبی و موسوی به وحدت برسد؟

جباری: ببینید اصلاحات در ایران یک «وانموده» بود. «وانموده» را دقیقاً معادل «simulacrum» به معنای بودریاری می­دانم. وانموده غیر از تظاهر است. می­گویند اصلاحات دغدغۀ آزادی داشت نه عدالت! اما من بر این باورم که ایشان حتی دغدغۀ آزادی هم نداشتند. البته آزادی خواهی اصلاح طلبان از جنس تظاهر هم نبود بلکه «وانمودگی» بود که باید تفاوت این دو را به دقت ملاحظه کنیم.

وقتی کسی بیمار نباشد و خود را به مریضی بزند، و به اصطلاح «تمارض» نماید، علمی وجود دارد به نام پزشکی که می­تواند این تمارض را تشخیص دهد و حقیقت را آشکار سازد. اما اگر کسی بیمار نباشد و خود را به بیماری بزند و در عین حال علائمی از آن بیماری را در خود «تولید» کند دیگر کدام علم می­تواند مرز دروغ و حقیقت را کشف کند؟ اینجا آنچه اتفاق افتاده دیگر نه «تظاهر» بلکه «وانمودگی» است. یک وانموده مرز حقیقت و دروغ را پنهان می­کند. برای همین است که بودريار می­گوید: «وانموده هرگز آن چيزي نيست كه حقيقت را پنهان مي­دارد- وانموده حقيقتي است كه عدم حقيقت را پنهان مي­دارد. وانموده حقيقي است»

اصلاح طلبان نه «تظاهر» به آزادی بلکه «وانمود» به آزادی می­کردند. از همینرو اگر امروز هم از زبان میرحسین دم از عدالت بزنند این دم زدن نیز «وانمودن» به عدالت است. لذا اساساً نمی­توان اصلاح طلبی را درون پارادایم «آزادی- عدالت» معنا کرد. تنها پارادایم قابل فبول برای فهم اصلاحات پارادایم «وانمودگی» است. اصلاح طلبی در ایران رونوشتی از سرگذشت غمناک و در عین حال «کمیک» منورالفکری بود. اصلاح طلبان در «وانمودگی» خود نه هرگز از بین خواهند رفت و نه در تعیین مقدّرات این مرز و بوم نقش ایفا خواهند کرد. اصلاحات به مثابه یک وانموده باقی خواهد ماند تا بستری باشد برای حیات وانمودۀ منورالفکری کمیک – تراژیک ایران.

سوال: این هجمۀ شدید کاندیداها بر علیه آقای احمدی نژاد را چگونه تفسیر می­کنید؟

جباری: کاملاً طبیعی و قابل پیش­بینی بود. پس از دو دهه حاکمیت سرمایه­داری و سرمایه سالاری در ایران، فردی متفاوت با قدرتمندان و سیاستمداران، از بستر مردم و با ادبیاتی مردمی وارد عرصۀ قدرت شده است. آنچه را که مخالفان با عنوان مذموم «پوپولیست» یاد می­کنند، برای احمدی­نژاد یک نقطۀ اتکا و با اهمیت است. اگر پوپولیسم به معنای مردمی بودن است این نه تنها مذموم نبود بلکه، بسیار ممدوح و قابل ستایش است.

شاید تصور شود که من آقای احمدی­نژاد را به طور مطلق تأیید می­کنم. البته هیچ انسانی را نمی­توان بطور مطلق تأیید کرد مگر انسان کامل. بلکه میخواهم در باب وضعیتی سخن بگویم که امروز در این هجمه­ها خود نمایی می­کند. در هیچ دوره­ای ما به این اندازه شاهد حمله به یک رئیس جمهور نبودیم. حجم پیامکهایی که بر علیه احمدی­نژاد ساخته می­شد و بطور گسترده در بین مردم پخش می­شد. مجلس به اصطلاح «اصولگرا» چگونه طرح­های دولت را منتفی می­ساخت. طرح تحول اقتصادی احمدی­نژاد چگونه توسط مجلس مسخ شد و سپس به کناری گذاشته شد. مجمع تشخیص مصلحت نظام از یکسو، قوۀ قضاییه از سوی دیگر و گروه­های فشار و جریانهای ذی­نفوذ همگی در مخالفت با احمدی­نژاد همسخن بودند. و از هیچ فرصتی برای تخریب نگذشتند. وقتی رئیس جمهور در اروپا در حال سخنرانی بر علیه نژاد پرستی است، قوه قضاییه خبر از دستگیری یک خبرنگار زن آمریکایی می­دهد تا توجه جهانیان را به مسأله حقوق بشر در ایران جلب کند. در چنین شرایطی هر کودک نابالغ هم می­داند که اعلام چنین اخباری آنهم در چنین شرایطی جز تخریب رئیس جمهور آن کشور نیست.

سوال:به هر حال حجم وسیع مخالفان احمدی­نژاد این تصور را ایجاد می­کند که او در اشتباه است و دیگران محق­اند. آیا اکثریت نمی­تواند محق باشد؟

جباری: اول آنکه این اکثریتی که شما می­گویید، اکثریت جریانهای سیاسی هستند. نه اکثریت مردم. اکثریت مردم پای صندوقها نظرشان را اعلام خواهند کرد. دوم اینکه اگر مردم از این جریانهای سیاسی دل خوشی داشتند بار دیگر به جانب ایشان اقبال نشان می­دادند. چرا آقای خاتمی نیامد. حال آنکه ایشان بطور جدی قصد حضور داشت.؟ بنده عرض می­کنم که عدم حضور ایشان در انتخابات و پنهان شدن در پس آقای موسوی، هرگز به خاطر حمایت از موسوی نبود. بلکه ایشان صدای «نه» ملت را شنید و فرار را بر قرار ترجیح داد. آمار و نظرسنجی­ها امری نبود که آقای خاتمی بخواهد از کنارشان بی­تفاوت عبور کند. کاملاً مطلع بودند که مردم به او «نه» خواهند گفت. احمدی­نژاد برای مردم چیزی از جنس خودشان است. او اگر به دلیل کارشکنی­ها و اخلال مخالفان، نتواند در بهبود اقتصاد کشور توفیقی یابد، با اینحال مردم تفکر اقتصادی او را می­پسندند.

باید صریحاً بگویم دعوای مخالفان احمدی­نژاد با او نه بر سر دمکراسی و آزادی بل بر سر سرمایه­داری و اقتصاد است. احمدی­نژاد نه در واردات «چای» دستی دارد. نه بنگاه­های اقتصادی از او حمایت می­کنند، نه حزب یا کارخانه­ای دارد که «اعتماد» جریانها را به خود جلب کند. مخالفان، احمدی­نژاد را خطری برای منافع اقتصادی خود می­بینند. امیدوارم احمدی­نژاد پس از انتخابات برخی از حقایق پس پرده درباب وضعیت اقتصادی برخی رجال را افشا کند. رجالی که طعم شیرین دنیا را چشیده­اند و فساد تا مغز استخوانشان رخنه کرده است.

سوال: با این وصف نتیجۀ انتخابات را چگونه می­بینید؟

جباری: هیچ اهمیتی ندارد. گرچه معتقدم بسیاری از حامیان میرحسین در نهایت به احمدی­نژاد روی خواهند آورد و به او رأی خواهند داد. چراکه به نظرم میرحسین امروزه کمی بدل به «مُد» شده است. هرکسی که با ادا و اطوار اصلاح طلبان آشنا باشد پی به پوچی این روبانهای سبز خواهد برد. معتقدم اندیشه بر «مد» غلبه خواهد کرد. ولی با اینحال نتیجه هرچه باشد یک حقیقت را نمی­توان نادیده گرفت و آن اینکه به هرحال احمدی­نژاد چونان شبحی بر سر سرمایه­داری خواهد ایستاد تا خواب خوش از چشمان این زالوصفتان بگیرد.    

  

     

 

  

نوشته شده در 2009/5/27ساعت توسط پرندوشین...| |


ايزداني كه يونانيان عهد باستان مي شناختند ديگر گريخته اند ليك باشد كه روزي خدايي تازه پديدار آيد ...

فریدریش هولدرلین، از شاعران برجسته‌ آلمان است که بین سال‌های ۱۷۷۰ تا ۱۸۴۳ در آلمان زندگی کرد و هایدگر از وی به عنوان شاعر شاعران یاد کرده است. هولدرلین نه تنها با هگل و شلینگ همکلاس بود بلکه با شیلر، گوته، هگل و فیخته آشنایی داشت و در دانشگاه فلسفه و الاهیات خواند. این شاعر آلمانی در روزگار خود و نیز تا پایان قرن بیستم در بوته فراموشی افتاد و از اوایل قرن بیستم بود که به‌ویژه پس از چاپ مجموعه اشعارش در سال ۱۹۱۳ عظمت ادبی او را دریافتند.

هیدگر ازجمله کسانى بودکه سخت مجذوب هولدرلین شد. دلایل متعددى براى این علاقه مى‌توان برشمرد. یک دلیل شاید این باشد که هولدرلین نیز همان درک و تصورى را از نقش شاعر دارد که هایدگر بدان قائل است. هایدگر اظهار مى‌کرد که هولدرلین «به معنایى برجسته، شاعر شاعران» بود یعنى شاعرى که شناخت عمیقى از مقام خویش به عنوان یک شاعر داشت. علاوه براین، او مقامى واسطه براى شاعران قائل بود، میان «خدایان و آدمیان». دلیل سوم این است که هولدرلین در شعر خود از دوره کنونى تاریخ غرب روایتى به دست مى‌دهد که به روایت هایدگر از آن نزدیک است. هر دو در عین حال که سخن منفى نیچه درمورد خدا را رد مى کردند بر این گمان بودند که خدا در دوران معاصر در غیبت است. چهارمین نکته این است که هم هولدرلین و هم هایدگر نگاه تحسین‌آمیزى به یونانیان داشتند و ریشه‌هاى فرهنگ و تمدن غرب را در میان آنان مى‌جستند. به این نکته نیز مى‌توان اشاره کرد که هم هایدگر و هم هولدرلین در دوره‌اى از زندگى‌شان دانشجوى الاهیات بودند. شعرهاى هولدرلین در اواخر زندگى‌اش از حال و هواى یونان‌گرایانه به سوى ارزش‌ها و عقاید مسیحى سوق پیدا کردند. به عقیده مک کوارى در مورد هایدگر نیز این حکم، صادق است.

هولدرلین در یکى از شعرهایش بدین نکته اشاره مى‌کند که انسان اگرچه ناچار است براى زندگى و زنده ماندن بکوشد و به معیشت خود سامان دهد، واجد بعد دیگرى نیز هست. او در این عبارت به این بعد اشاره مى‌کند:

انسان شاعرانه در زمين سكني گزيده است ...


نوشته شده در 2009/5/23ساعت توسط پرندوشین...| |


Design By : Night Skin